درمان اختلال «کم توجهی – بیش فعالی» کودکان بدون دارو

[ad_1]

آپلود عکس

خواهرم و همسرش تصمیم گرفتند برای کنترل اختلال بیش‌فعالی پسرشان از دارو استفاده نکنند. این یک تصمیم شخصی است که آنها مدتهاست گرفته‌اند و به آن پایبندند. آنها از افرادی که شیوه دارویی را به‌کار می‌برند حمایت می‌کنند اما این راهکار را برای پسرشان پاسخگو نمی‌دانند.

در اینجا چهار روشی را که این دو برای مدیریت بیش‌فعالی پسرشان به‌کار می‌برند می آورم:

مکمل‌های روغن ماهی

روغن ماهی حاوی اسیدهای چرب امگا۳ مانند EPA و DHA می‌باشد. مکمل‌های امگا۳ عموما به‌عنوان “عذای مغز” شناخته می‌شود زیرا توانایی تقویت عملکرد مغز و کاهش علائم ناهنجاری‌های مغزی مانند افسردگی و بیش‌فعالی و کم‌توجهی را دارد.

بدن انسان خودش این اسیدهای چرب را تولید نمی‌کند!

حتی به زنان باردار هم توصیه می‌شود پیش از زایمان از ویتامین‌های حاوی امگا۳ استفاه کنند چون به‌طرز شگفت‌انگیزی موجب بهبود رشد مغز جنین می‌گردد.

خواهرم هر روز به پسر بیش‌فعالش مکمل روغن ماهی می‌دهد(با دوز مناسب وزن و سنش) و شاهد بهبودهای چشمگیری در رفتارش بوده‌است.

تغییر در تغذیه

هر بچه‌ی بیش‌فعالی متفاوت است. حوزه‌هایی که در آن درگیر هستند و با آن رشد می‌کنند همگی با هم تفاوت دارند و هر بچه‌ای به درمان واکنش متفاوتی نشان می‌دهد. برای خواهرزاده من، غذایی که می‌خورد روی عملکردهای بدنش تاثیرات عظیم و گوناگونی دارد. برای مثال، هرگاه در رژیم غذایی‌اش رنگ قرمز و زرد باشد، علائم بیش‌فعالی او به میزان قابل توجهی افزایش می‌یابد.

غذایی که می‌خورد درست مانند زدن دکمه‌ی ظرفیت و توانایی‌های اوست!

وقتی پسر خواهرم تا مدتی تغذیه‌ای بدون رنگ تند دارد، خیلی بهتر می‌تواند با دنیای پیرامونش انسجام و هماهنگی برقرار کند، تمرکز و توجهش کمی بهتر می‌شود و زمان بیشتری می‌نشیند. با برگرداندن رنگ‌ها به غذایش، دوباره جدال‌ها و چالش‌ها شروع می‌شوند.

والدینش همچنین باید حواس‌شان به شکری که مصرف می‌کند هم باشد، اما نباید به‌طور کلی از تغذیه‌اش حذف شود. بچه‌های دیگر باید تمام افزودنی‌ها، نگهدارنده‌ها و عناصر مصنوعی را از رژیم غذایی‌شان حذف کنند تا به آرامش برسند. هر کسی متفاوت است، اما تغییرات تغذیه‌ای، تاثیرات بسیار زیادی روی کنترل این اختلال دارد.

درمان(رفتار درمانی)

بعضی از افراد فکر می‌کنند”درمان” یعنی لم دادن روی مبل و حرف زدن درباره مشکلات. خیلی از افراد هم فکر می‌کنند درمان تنها مربوط به افسردگی، اضطراب، و رهایی از تراژدی است.

اما درمان کاملا شکل و اندازه‌های متفاوتی دارد، و می‌تواند به طیف عظیمی از مشکلات کمک کند مانند اختلال بیش‌فعالی و کم توجهی.

برای بچه‌های بیش‌فعال، رفتاردرمانی، انتخابی عالی است چون می‌توان هنگام بازی این رفتارهای را همزمان کرد، بدون‌این‌که کودک بداند در حال یادگیری است.

گاهی در این درمان‌ها باید با بچه‌ها وارد نقش بازی کردن شد، گاهی هم باید در موقعیت‌های حقیقی زندگی رفتارهای مثبت او را تشویق کرد. درمانگرها گاهی اجازه می‌دهند این بچه‌ها با سایر بچه‌های بیش‌فعال بازی کنند. والدین هم درطول این جلسات درمانی، چیزهای زیادی یاد می‌گیرند، آنها می‌آموزند چگونه به رفتارهای کودک بیش‌فعال‌شان به‌طور مثبت واکنش نشان دهند و به آنها توصیه‌های عملی و کاربردی درباره چگونه عمل کردن هنگام بروز مشکل ارائه می‌گردد.

پروبیوتیک‌ها

آیا می‌دانستید که سلامت روانی ارتباط قوی با سلامت گوارشی دارد؟ بله درست است!

درباره‌اش فکر کنید. چندبار پیش آمده که نگرانی و دلشوره‌تان به شکم‌درد ختم شده؟ چند بار شنیده‌اید که بعضی‌ها از اصطلاح” اسهال عصبی” استفاده می‌کنند؟ این واقعیت دارد! میان روان و معده و روده ارتباط وجود دارد که شامل واکنش‌های فراوان و اصطلاحات بیولوژیکی بیشمار دیگری می‌شود.

پروبیوتیک‌ها سرشار از باکتری‌های خوب و مخمرهایی هستند که به معده و روده‌تان کمک می‌کنند آن‌طوری که درست است عمل کنند. این مکمل‌ها تقریبا برای همه خوب و بی‌ضرر هستند و خیلی خوب می‌توانند مشکلات گوارشی را از شما دورنگه‌دارند اما ابتدا با پزشک‌تان مشورت کنید.


گردآوری : بخش روانشناسی پویه

منبع : مجله سلامت | majalesalamat.com


 

آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع

آیا عشق فایده‌ای برای زنان داشته است؟

[ad_1]

آپلود عکس

«پر از هراس و امیدم که هیچ حادثه‌ای/ شبیه آمدنِ عشق ناگهانی نیست» شاعرها از این دست حرف‌ها زیاد می‌زنند، مخصوصاً اگر مرد باشند. فرهنگِ رمانتیک ما می‌گوید عشق مثلِ صاعقه سراغ شما می‌آید، بنابراین وقتی پای عشق در میان باشد، کاری از دستتان ساخته نیست. این اسطوره‌پردازی‌ها دربارۀ عشق، بسیار به زنان آسیب زده است، به زنانی که وظیفۀ سنگین مراقب را بر عهده دارند و خیلی خوب می‌دانند که عشق و کار چقدر به هم پیوسته‌اند.

آیا عشق (آنطور که ما می‌شناسیمش) می‌تواند به جای عاملی بازدارنده، نیرویی بنیادین باشد؟ آیا ایدۀ کنونی ما از عشق نیاز به بازنگری دارد؟ آیا شکل جدیدی از عشق در جنبش‌های اجتماعی در حال ظهور است؟ عشقی که علیه شکل محدود و ضعیف عشق که توسط سرمایه‌داری پرورش یافته است، عمل می‌کند؟ دربارۀ این موضوع و مسائل دیگر با «مویرا وایگل»، نویسندۀ کتاب رنج عشق: ابداع قرارهای عاشقانه۱ صحبت کرده‌ام.

ناتاشا لنارد: از رومئو و ژولیت گرفته تا بلندی‌های بادگیر و داستان‌های عاشقانۀ هالیوود مثل دفترچه۲، برای مدت‌ها دیدگاه غربی غالب در مورد عشق، با اقتباس از تفکرات قاضی سابق دیوان عالی «پاتر استوارت» درباب هرزگی، این بوده است که وقتی عشق را می‌بینیم آن را خواهیم شناخت. عشق واقعی. عشق حقیقی. عشق در نگاه اوّل. ما با عشق رمانتیک همچون یک ابژۀ تغییرناپذیر و متافیزیکی برخورد می‌کنیم که منتظر کشف‌شدن و به چنگ‌آورده‌شدن است، اگرچه این رسوم سنّتی معاشقه و پیوند در واقع نسبتاً تحوّلات جدیدی هستند. چرا عشق همچنان به عنوان چیزی بی‌زمان و ماورای طبیعی در نظر گرفته می‌شود؟

مویرا وایگل: اگرچه نوشتن فیلسوفان دربارۀ عشقْ سنتی دیرینه و غنی است، ما در زندگی روزانه اغلب طوری رفتار و صحبت می‌کنیم که گویی عشق به خودی خود نمی‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد. شما اظهار نظر معروف قاضی استوارت دربارۀ هرزگی را مطرح می‌کنید. اغلب شنیده‌ام که مردم وقتی دوستانشان کسی را ندارند، به آنها می‌گویند: وقتی زمانش برسد خودت متوجّه خواهی شد. وقتی خود من با کسی قرار می‌گذاشتم عادت داشتم که (اغلب به طور غم‌انگیزی) به این جملۀ باب دیلن فکر کنم: اگر چیزی درست نیست، اشتباه است. این قبیل توتولوژیها (این‌همان‌گویی‌ها) در تمام گفتگوها دربارۀ رابطۀ جنسی و روابط عاشقانه دیده می‌شود. آن‌ها طیف وسیعی از احساسات و تجربیاتی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند که همگی به عشق معروف هستند.

اما اینکه عشق چیست و چه می‌تواند باشد، به هیچ وجه چیزی بدیهی نیست. گاهی طوری دربارۀ عشق صحبت می‌کنیم که گویی شکلی از غریزه است که مستقیماً ریشه در زیست‌شناسی ما دارد. گوته برای اینکه بگوید پیوندهای جاذبه و محبت تا چه حد می‌توانند بدون مقدّمه شکل بگیرند از یک اصطلاح شیمی استفاده می‌کند: قرابت گزینشی۳. این نوع استعارات وسوسه‌برانگیزند، زیرا جاذبه و محبّت مطمئناً متضمن فرایندهای بدنی و بیولوژیکی هستند که ممکن است به طور واضح درک نشده یا از لحاظ عقلی فهم‌پذیر نباشند. بااین‌حال این استعاره‌ها ناقص هستند.

آن تعریف‌های توتولوژیک از عشق که در بالا به آنها اشاره کردم، «وقتی عشقی حقیقی باشد متوجه خواهی شد»، «وقتی چیزی درست نباشد، اشتباه است» و غیره، همگی به خودانگیختگی عشق اشاره دارند. به عبارت دیگر، آن‌ها از تصدیق اینکه عشق می‌تواند شامل عنصری از تلاش یا نیّت قبلی باشد، سر باز می‌زنند. فکر می‌کنم که این جدایی بین زحمت و عشق نادرست است. علاوه‌برآن، این تعریف‌ها محافظه‌کارانه هستند، چون در شکل‌بخشیدن به جهان به‌مثابه خلق دوبارۀ آن، هیچ عاملیت و قدرتی برای ما قائل نمی‌شوند.

لنارد: از منظر فمنیسم و تغییر سیاسی، فکر می‌کنید این طرز تلقی از عشق رمانتیک به مثابه امری لازمان چه خطرهایی دربردارد؟

وایگل: به لحاظ تاریخی، رازآلوده‌کردن مفهوم عشق رمانتیک، خصوصاً برای زنان زیان‌بار بوده است. دشوار است که مفهوم عشق رمانتیک را از وضع کاملاً بغرنجی جدا کنیم که تفکراتِ مربوط به طبیعتِ جنس مؤنث دارد. منظورم تفکراتی است که در خدمت توجیه بهره‌کشی و سوءاستفاده از کارِ ما عمل کرده‌اند -برای نمونه، اینکه ما [زنان] به‌طور غریزی احساساتی هستیم و فطرتاً خود را وقف می‌کنیم، خواه وقف عشّاقمان، خواه فرزندانمان یا همکارانمان. (چه راه‌حل دلچسبی، اینطور نیست؟ اینکه این گروه از انسان‌ها که قرن‌هاست بنا بر جبرِ شرایط مادی‌شان مجبورند لبخند بزنند و نیازهای عاطفی دیگران را برطرف سازند، «بنا به طبیعت‌شان» در انجام این کار ماهرند؟)

فمنیست‌های مارکسیست کارهای مهم زیادی انجام داده‌اند تا نشان دهند روابط رمانتیک و خانوادگی تا چه حد مانند روابط کاری و پرزحمت هستند. زنان حتی در نقش خانه‌دار یا مادر نیز سهم عظیمی در اقتصاد دارند. آن‌ها با مراقبت از اعضای خانواده که هرکدام به شغلی دستمزدی مشغولند، در حفظ و کمک به بازتولید نیروی کار سهیم هستند؛ آن‌ها با به دنیاآوردن کودکان و پرورش آنها، برای آنکه اعضای مولد جامعه باشند، به شیوه‌های مستقیم و مشهود تولید ناخالص داخلی را افزایش می‌دهند.

برای هیچکدام از این کارها پولی به ما پرداخت نشده است. خلق دوبارۀ جهان، کالایی اجتماعی را بازتولید می‌کند که مردم از هر جنسیتی درآن سهیم هستند. بااین‌حال گفتمان‌های عمومیِ نادری دربارۀ زن و خانواده وجود دارد که به این نکته اذعان کند که این فعالیت‌ها کاری بیش از برآورده‌ساختن یک تمایل شخصی است. این واقعیت که باردارشدن و بزرگ‌کردن کودک مزدی به همراه ندارد یا به آن یارانه تعلق نمی‌گیرد، باعث تقویت این تصور می‌شود که این فعالیت‌ها کارهایی ارزشمند نیست: آن‌ها از روی عشق است.

با قوانین جدیدِ ناظر بر مرخصی با حقوق برای امور خانوادگی در کالیفرنیا و نیویورک، ممکن است شاهد اولین قدم‌ها برای تغییر سیاست‌هایی باشیم که می‌توانند به اصلاح این ایراد کمک کنند، ایرادی که قرن‌ها قدمت دارد. بسیار حیاتی است که قوانینی از این دست برای والدین و پرستاران (مراقبان) خانگی از هر جنسیتی وضع شده و برای آنها مرخصی با حقوق درنظر گرفته شود؛ در غیر این صورت، در حالی که این قوانین از فشار بر روی زنان خواهد کاست، ممکن است همزمان موجب تقویت این پیش‌فرض شود که کارِ مراقبت‌کردن کارِ زن است. هنوز راه درازی در پیش داریم.

لنارد: متفکرانِ فمنیست در باب این پرسش که آیا عشق رمانتیک می‌تواند از ارتباط با مردسالاری و سرمایه‌داری رها شود یا اینکه باید به‌کلی کنارش گذاشت، پاسخ‌های متفاوتی را در ذهن پرورانده‌اند: بل هوکس با هدف نجات‌دادن و تعالیِ عشق به‌مثابۀ عملی شفابخش و بنیادین، به بحث دربارۀ تعریف خاصی از عشق به‌مثابۀ یک انتخاب و عملِ متقابل و مؤیدِ زندگی -هم به‌منزلۀ فعل و هم به‌منزلۀ اسم- می‌پردازد که نمی‌تواند با سوءاستفاده و آزار همزیستی داشته باشد. دیگران، مانند سیلویا فدریچی، مفهومِ عشق را به‌مثابۀ چیزی می‌فهمند که لاجرم محکوم و مردسالارانه است.

وایگل: من تا حد بسیار زیادی مدیون کار فمنیست‌های مارکسیست نظیر سیلویا فدریچی، سِلما جیمز و ماریارُزا دالا کوستا یا نانسی هولم‌استروم و نانسی فریزِر هستم، کسانی که نشان دادند روابط جنسی و رمانتیک تا چه اندازه به مناسبات کار مربوطند، و اینکه ایدئولوژیِ تنیده‌شده پیرامونِ طبیعت زنانه و نقش زن در خانوادۀ هسته‌ای تا چه حد در خدمت توجیه بهره‌کشی و سوءاستفاده از ما بوده است. جامعۀ ما کارِ مادران را گران‌بها می‌خواند، اما با آن همچون چیزی بی‌ارزش برخورد می‌کند. بدون شک تمام این قیل و قال‌ها دربارۀ عشقِ بی‌قیمت، راهی برای رمانتیک‌کردن بهره‌کشی است. اگر پول نمی‌تواند برای شما عشق به‌همراه بیاورد، دستمزدی نیز در قبال عشق پرداخت نخواهد شد.

اما در نهایت، این بینشِ بل هوکسِ فیلسوف و فعال مدنی است که مرا متقاعد کرده است. همانطور که اشاره کردید، او بر این نکته تأکید می‌کند که عشق یک فعل و همچنین یک اسم است؛ یعنی شکل فعالی از مراقبت که می‌توانیم آن را در جهانی که به‌دلیلِ بهره‌کشی و خشونت پاره پاره شده است، به خود و دیگران عرضه کنیم. به باور من، عشق زمانی که طرز تلقی ما از آن همچون فعالیتی غایتمند باشد، می‌تواند واقعیات را تغییر دهد.

آنجلا دیویس نیز با روشنی بسیار دربارۀ این می‌نویسد که عشق چگونه می‌تواند برای جعل حوزه‌های جدیدی که ضدِ فضاهای همگانی هستند به کار گرفته شود، مثلاً واحدهای خانوادگی ضدنژادپرستانه. دیویس به‌ویژه توصیف می‌کند که چگونه فمنیست‌های سفیدپوستِ طبقۀ متوسط به این خاطر که محیط خانه برایشان به‌مثابۀ محلِ سرکوب بوده است، ترجیح دادند تا امکانات خلاقانۀ آن را کم‌اهمیت جلوه دهند؛ او معتقد است زنان افریقایی-امریکایی که در جهان خارج دائماً با خشونت و نژادپرستی دست به گریبان بودند خانواده را به‌مثابۀ فضایی رهایی‌بخش برای خلق امکانات دیگر می‌دیدند.

از تعریف عشق به‌مثابۀ شکلی از کار که بر بازتولید اجتماعی دلالت دارد، مستقیماً امکان خلّاق‌بودن آن استنتاج می‌شود: مجبور نیستیم که جهان را به همان صورتی که اکنون هست بازتولید کنیم. از نظر من پرسش‌های اصلی در مورد این نیست که عشق چیست، بلکه دربارۀ این است که عشق چه می‌کند. یا شاید به بیان دقیق‌تر، ما با آن قادر به انجام چه کاری هستیم. لزومی نداردآنچه می‌کنیم، تولید مجددِ مردسالاریِ (سرمایه‌دارِ سفیدپوستِ تفوق‌طلبِ دگرجنسگرا) باشد. واقعاً لزومی ندارد.

 

 

لنارد: دُمینیک پتمن، نظریه‌پردازِ فرهنگی، چنین نوشته است: «جا دارد دراین‌باره به تأمل بپردازیم که آیا عشق هنوز تنها گفتمانِ دردسترس برای نجات تکینگی (فردیت) در دوران سرمایه‌داری متأخر است، یا اینکه اصلاً ’عشق‘ تبدیل به دامی شده است (یا شاید همیشه بوده است) که ما را به سوی اقتصاد لیبیدویی سوق می‌دهد؟ اقتصادی که به رنج افراد با همان بی‌تفاوتی‌ای می‌نگرد که صندوق بین‌الملی پول و بانک جهانی بر اقتصاد کلان نظارت می‌کنند.» نظر شما راجع به این سخن چیست؟

 

وایگل: «نجات تکینگی»! این تعبیر را دوست دارم. عشق احساسی است که نسبت به کسی دارید و اگر هم می‌توانستید آن را با هیچ چیز معاوضه نمی‌کردید. به نظرم لازم است تأکید کنم که تکینگیِ عشق هم مستلزم شکلی از مشارکت و جمع است، حتی اگر منظور فقط یک‌جور اشتراکِ ابتداییِ دونفره باشد. ما این را به خود و به یکدیگر مدیونیم، که این عشق را گرامی بداریم و اجازه ندهیم به‌کلی محصور و منزوی یا مصادره به مطلوب شود.

بنابراین گفتۀ پتمن را می‌پسندم. ما باید دربارۀ اینکه زبان عشق چگونه می‌تواند ما را برای مصرف و کارکردن تربیت کند، نگران و مراقب باشیم. اما نسبت به رویکردها و شیوه‌های برخی از متفکران مخالف با نظام سرمایه‌داری نظیر آلن بدیو، ژان بودریار و اسلاوی ژیژک در مواجهه با عشق و تجربۀ اروتیک جداً تردید دارم، از دید آنها عشق و تجربۀ اروتیک «دیگری» سرمایه‌داری یا لایۀ ظاهری آن است: آخرین پناهگاهِ اصالت در دنیایی فاسد. فکر می‌کنم در این نوع رمانتیسیم، اغلب نوعی زن‌ستیزیِ پنهان درکار است.

در فلسفۀ اروپایی، سنتی بسیار دیرین وجود دارد که با تعریف‌کردن از زن و قراردادن او در تقابل با دنیای مردانه، به زنان یا به بیان دقیق‌تر مفهوم «زن» صورتی آرمانی می‌بخشد. این نوع معانی بلاغی مدعی ارتقا و تعالی «ما» است. باوجوداین، در جریانِ کار، ما را از صفات انسانی تهی می‌کند. ما به سایۀ آنچه وجود دارد تبدیل می‌شویم. برای نمونه، به این فکر می‌کنم که نیچه چگونه از مفهوم «زنانگی ابدی» استفاده می‌کند، مفهومی که از رمانتیک‌های آلمانی پیشین وام گرفته است، و اینکه ژاک دریدا و دیگر پساساختارگرایان چگونه این سخن نیچه را که «اگر حقیقت یک زن باشد چه؟ بعدش چه؟» مورد توجّه قرار دادند و همچنین به زیگموند فروید و سنت روان‌کاوی فکر می‌کنم که زن را بر حسبِ «کمبود» تعریف می‌کند. کمبود و فقدان یعنی فقدان آلت مردانه.

طنز بزرگ اینجاست که با رمانتیک کردن جنس زن و امر اروتیک، متفکرانِ معترف به ضدیت با سرمایه‌داری، نظیر بودریار، بوردیو و ژیژک، سرانجام به تداوم و استمرار یکی از دروغ‌های بنیادین سرمایه‌داری جدید کمک کردند. این ممکن است مهم‌ترین اسطورۀ سرمایه‌داری باشد: اینکه کار زنان در به‌دنیاآوردن و بزرگ‌کردنِ کودکان کار نیست. بلکه صرفاً بخشی از طبیعت است. و طبیعت چیزی است که می‌توانیم آن را رایگان فرض کنیم، بدون اینکه از بابت آن احساس بدی داشته باشیم.

آن متفکران چپ که نظم کنونی جهان را فاسد می‌پندارند و از درک این نکته عاجز هستند که بارداری کار است و بزرگ‌کردن کودک هم کار است، این عاملِ کلیدی را در نظر نمی‌گیرند که بازتولید اجتماعی می‌تواند خلّاق باشد. مراقبت و مادری‌کردن از دید آنها صرفاً اموری منفعالانه هستند، اموری که بخشی از بیولوژی‌اند، یا یک «ذخیرۀ همیشگی»ِ خودجایگزین مانند جهان طبیعی. در نتیجه، از درک این عاجزند که مراقبت می‌تواند شرایط اجتماعی را زیر و رو کند. به همین خاطر است که در وجهِ منفیِ نقد گرفتار شده‌اند: چراکه آنها هیچ تصوری از این ندارند که چگونه به این دنیا می‌آییم و رشد می‌کنیم، در تخیل آنها تغییر، به‌مثابۀ یک مکاشفه، تنها از خارج می‌آید. به همین دلیل است که آنها از زن متنفرند، هرچند با کج‌خلقی بر خلاف آن اصرار می‌ورزند.

لنارد: جداکردن ایدۀ عشق رمانتیک از سرمایه‌داری و مردسالاری خصوصاً در فرهنگی که کار را امری اروتیک و رمانتیک می‌نمایاند، فوق‌العاده چالش‌برانگیز است. ما باید عاشق آنچه انجام می‌دهیم باشیم و شور و اشتیاق خود را در کار بیابیم. این پیامی است که سیاستمدارانِ زنی نظیر شریل سندبرگ بر آن تأکید داشته‌اند، و قطعاً آن نوع فمینیسمی است که به هیلاری کلینتون نسبت داده می‌شود، کسی که ازدواج و زندگی عاشقانۀ او نیز محل تفحصِ جدی بوده است. البته استفاده از زبان عشق دربارۀ کار پدیده‌ای قدیمی نیست، اما به نظر می‌رسد که چنین استفاده‌ای به‌جای آنکه باعثِ جداکردن عشق از نظام‌های سرکوبگر شود، مشخصاً باعث به‌هم‌آمیختن و گره‌خوردنِ مضاعف عشق با آنها شده است. نظر شما در این مورد چیست، و ضرورت و اهمیتِ این پدیدۀ «کارت را دوست داشته باش» و چهره‌هایی که آن را تجسم می‌بخشند چیست؟

وایگل: هیلاری موردِ جالبی است: او در کسانی که او را دوست دارند یا از او متنفرند، احساسات بسیار شدیدی برمی‌انگیزد. با قطعیت می‌توانیم در این هم‌عقیده باشیم که اعضای دستِ راستیِ زن‌ستیز، زندگی حرفه‌ای او را به خاطر اینکه یک زن است، بدنام کرده‌اند. اما به نظر می‌رسد احساسات در قبال هیلاری، در میان لیبرال‌ها نیز اغلب مبتنی بر هویت او بوده است تا پیشینۀ سیاسی وی.

از نظر من هیلاری مظهر نوعی فمنیسم نمایشگر۴ است. بسیاری از سیاست‌هایی که او در سراسر دورۀ کاری‌اش از آنها حمایت کرده، برای زنان زیان‌بار بوده است. در مقام بانوی اول، او با حمایت از اصلاح تأمین اجتماعی موجب فقر مادران و کودکان شد، از یک لایحۀ چندین موضوعیتیِ جنایی حمایت کرد که جرقۀ موج جدیدی شبیه به قوانین جیم کرو۵ را برای حبسِ دسته‌جمعی به‌وجود آورد، همچنین از اصلاحات آموزشی‌ای حمایت کرد که اتحادیه‌های معلمان را زیر سؤال برد، شغلی که عمدتاً یک شغل زنانه است. وی در مقامِ سناتورِ نیویورک و وزیر امور خارجه، مرتباً از سیاست‌های خارجی جنگ‌طلبانه حمایت کرد، سیاست‌هایی که به مرگ زنان و کودکان در کشورهای دیگر منجر شده است.

دولت جورج دبلیو بوش به وقیحانه‌ترین شکل موجود از ترکیب فمینیسم و اسلام‌هراسی استفاده کرد تا جنگ علیه تروریسم را مشروعیت ببخشد؛ به صحبت‌های عمومیِ لورا بوش و کاندولیزا رایس دربارۀ ضرورت «آزاد ساختن» زنان در افغانستان و عراق می‌اندیشم. اما کلینتون در لفاظی‌هایش همواره از زنان و کودکان برای توجیه جنگ استفاده کرده است. وی به خاطر زن‌بودن، هنوز در نظر بسیاری از زنان الهام بخش احساساتی نظیر همذات‌پنداری و عشق است. به‌نظر می‌رسد دشمنان و دوستداران او از احزاب راست و چپ هر دو درگیرِ همان نوع تفکر همانگویانه‌ای هستند که پیش از این راجع به آن صحبت کردیم. زمانی که چیزی درست باشد، خواهی دانست. یا وقتی چیزی درست نباشد، اشتباه است.

در مورد باقی ما، قطعاً فکر می‌کنم می‌توانیم خم شویم و نگاهی انتقادی به کلِ ایدئولوژی‌ای بیاندازیم که حول «آنچه دوست داری انجام بده» شکل گرفته است. وِردِ شفابخشی که سکس می‌خواند آنقدر کهنه شده است که بیشتر مردم می‌دانند چگونه با تردید به آن بنگرند. اگرچه در طی چند سال گذشته همچنان که کار و تفریح کمتر و کمتر از یکدیگر قابل‌تشخیص شده‌اند، شاهد نوعی اروتیک‌کردنِ کار و اوقات فراغت نیز بوده‌ایم.

معتقدم این زبان با تلفیق اشتیاق و شغل در حال تبدیل‌شدن به دستاویزی وقیحانه برای بهره‌کشی از کارگرانِ متزلزل است. چیزی که باعث می‌شود احساس کنیم اگر در قبال حقوق ناکافی نخواهیم تمام وقت کار کنیم، شخصاً شکست خورده‌ایم. شما نباید به‌خاطر متصدی بار شدن مجبور باشید راجع به «اشتیاقتان به ارائۀ خدماتِ غذا و نوشیدنی» صحبت کنید، همین‌طور نباید مجبور باشید برای استخدام در یک کارگاه بسته‌بندی و تاکردنِ لباس از «اشتیاقتان به خرده‌فروشی» حرف بزنید. وقتی زمان یا امکانات لازم برای خودِ عشق -یا زندگی- را نداریم نباید بیش از اندازه خود را متعهد به دوست داشتن کارمان بکنیم.


گردآوری : بخش روانشناسی پویه

منبع : ترجمان | tarjomaan.com


 

آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع

تیپ شخصیتی شما چیست؟

[ad_1]

آپلود عکس

تیپ شخصیتی شامل A، B، C و Dوجود دارد که در آن خصوصیات و ویژگی‌های افراد گروه‌بندی شده است. البته از همان ابتدا باید بگوییم که هر فرد الزاما همه خصوصیات گروه A، B و… را ندارد و ممکن است چند ویژگی از یک گروه غالب‎تر و چند ویژگی از گروه‌های دیگر را داشته باشد. دراین مطلب با انواع تیپ‌های شخصیتی آشنا خواهیم کرد.

آگاهی از نوع تیپ شخصیت به چه درد ما می‌خورد؟ 

آگاهی افراد از اینکه بدانند چه نوع تیپ شخصیتی دارند کمک می‌کند که نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و مسوولیت رفتارهایی که انجام می‌دهند، بپذیرند. مثلا اگر دوستی از دست شما دلگیر می‌شود کمی به خودتان توجه کنید، شاید ویژگی بدی دارید که باعث می‌شود فرد یا افراد از شما برنجند. آگاهی از نوع تیپ شخصیتی به افراد کمک می‌کند در ازدواج و انتخاب شغل و تصمیمات مهم زندگی هم بهتر عمل کنند.

تیپ شخصیتی شما چیست؟ 

با شناخت شخصیت می‌توان در آن تغییراتی ایجاد کرد 

گاهی این سوال پیش می‌آید که وقتی شخصیت خود را می‌شناسیم می‌توانیم تغییرات کمی در آن ایجاد کنیم؟ پاسخ این است که برای هر نوع تغییری انعطاف‌پذیری لازم است. بعضی از افراد ممکن است خصوصیات خود را بشناسند ولی انعطاف لازم را نداشته باشند. یکی از ویژگی‌های مهم در زندگی انعطاف و سازگاری است. البته بخشی از انعطاف‌پذیری ذاتی است. حتما متوجه شده‌اید که بعضی از کودکان از همان زمان تولد انعطاف بیشتری دارند، ولی بخش دیگر ناشی از یادگیری است و این ویژگی در طول زندگی تربیتی هر فرد شکل می‌گیرد و والدین در شکل‌گیری آنی نقش مهمی دارند.

آگاهی از تیپ شخصیت در ازدواج کمک‌کننده است 

وقتی دو تیپ شخصیتی برای مشاوره ازدواج مراجعه می‌کنند، معمولا مشاور تلاش می‌کند افرادی را به ازدواج تشویق کند که ویژگی‌های مشابه زیادی دارند. تفاوت‌های زیاد شخصیتی، عمدتا مشکل‌ساز هستند. گاهی یکی از طرفین ازدواج فکر می‌کند می‌تواند صفت شخصیتی غیرقابل‌قبول از نظر خودش را در همسر آینده‎اش از بین ببرد. اینکه تصور کنیم که همسرمان در طول زمان تغییر خواهد کرد، کاملا اشتباه است. این نکته همیشه باید مدنظر قرار گیرد که شخصیت افراد در طول زمان تغییر چندانی نخواهد کرد.

البته شخصیت انعطاف‌پذیر است ولی نمی‌توان تغییرات اساسی در آن ایجاد کرد. فرض کنید فردی درون‌گرا می‌خواهد با فردی برون‌گرا ازدواج کند. این دو نفر ویژگی‌های متضاد زیادی دارند که ممکن است باعث آزار دیگری شود ولی از طرفی، ویژگی‌ای مانند تندمزاجی بهتر است در طرف مقابل فرد نباشد چون اگر قرار باشد هر دو طرف ازدواج تندمزاج باشند، در مواقع بحرانی هیچ یک کوتاه نخواهند آمد. البته در مقابل یک فرد تندمزاج نباید یک فرد آرام قرار گیرد چون یکی با عجله عمل می‌کند و دیگری بسیار کند و با آرامش که این نیز مشکل‌ساز خواهد بود.

 

کدام تیپ شخصیتی بهتر است؟ 

از نظر روان‌شناسی نمی‌توان گفت کدام تیپ شخصیتی بهتر است و این سوال مانند این است که بگوییم شب بهتر است یا روز؟ طبیعتا در روز کارایی خاصی داریم و در شب‌ها باید استراحت کنیم تا انرژی برای شروع روز بعدی داشته باشیم. لازم است کمی با تامل به این مقوله نگاه کنیم. نمی‌توان طیف شخصیتی خاصی را برتر دانست. گاهی لازم است فرد سرعت عمل با دقت را با هم داشته باشد ولی خوب است که افراد مجموع صفات مثبت و کارآمد را بیشتر داشته باشند.

مجموع صفاتی که باعث می‌شود فرد سازگاری بیشتری با محیط کار، زندگی خانوادگی، افراد پیرامون و… داشته باشد برای زندگی لازم است و باعث کسب موفقیت بیشتر در زندگی می‌شود. البته یک صفت ممکن است در بعضی مواقع مفید عمل کند و برعکس در بعضی مواقع مضر باشد.

مثلا جزء‌نگری باعث می‌شود دقت زیادی روی کار داشته باشیم ولی جزءنگری و تمرکز روی سخنان تک به تک افراد و تفسیر آنها می‌تواند دردسرساز باشد. گاهی لازم است فرمانبردار باشیم ولی گاهی باید مسلط بر کار و محیط خود باشیم. اگر برخی ویژگی‌ها برای زندگی روزمره و ارتباطات فردی و بین‌فردی مزاحمت ایجاد کند، مانع رشد خواهد شد. چنین ویژگی‌هایی منفی محسوب می‌شوند و باید درصدد اصلاح آنها برآمد.

کدام شغل برای کدام تیپ شخصیتی مناسب‌تر است؟ 

تیپ شخصیتی A: این افراد شتاب زیادی در عملکرد و صحبت کردن دارند. کمتر گوش می‌دهند و مستبد، جاه‌طلب و پرخاشگرند. صبر و حوصله کمی دارند و به همان اندازه آستانه تحمل پایینی دارند. به علت استرس بالا مستعد بیماری‌های قلبی-عروقی و فشار خون هستند، همیشه پرکارند و برای انجام کارها شتاب دارند و سعی می‌کنند در مدت زمان کم همه کارها را با هم انجام دهند. آنها حتی در تعطیلات هم باید کاری انجام دهند. به‌طور کلی، تفکرشان بر این مبناست که استراحت باید کم و کار باید زیاد باشد.

اگر چنین افرادی برای انتخاب همسر، فردی با تیپ شخصیتی خودشان انتخاب کنند، ازدواج ناموفقی خواهند داشت چون این دو قطب شبیه هم هستند؛ یعنی هر دو بی‌طاقت و پرخاشگرند و در مقابل مشکلات زندگی واکنش‌های مشابه نشان می‌دهند. پس مشکل‌آفرین خواهند بود. البته باید این نکته را اضافه کنیم که افراد با این تیپ مدیران موفقی می‌شوند و با خصوصیاتی که دارند در کارهای مدیریتی می‌درخشند ولی در مشاغلی که نیاز به حوصله و آرامش دارد مانند معلمی، پرستاری، مشاوره و… کارآمد نیستند.

تیپ شخصیتیB : چنین تیپ‌هایی انسان‌های آرام، شاد، بی‌خیال، صبور، انعطاف‌پذیر، سازگار، خونسرد و کمتر رقابتی هستند و مهم‌ترین اشکال این افراد دقیقه نود بودن است؛ یعنی عمدتا کارها را به دقایق آخر می‌سپارند. مشاغل حساسی مانند آتشنشانی، کار در اورژانس و… که نیاز به زمان‌سنجی و دقت کافی دارند اصلا مناسب این افراد نیستند.

تیپ شخصیتیC: این افراد درون‌گرا هستند، به جزییات توجه می‌کنند و حساس، دقیق و سختگیر هستند. چنین افرادی بیشتر تمایل دارند کارها را به‌طور شخصی انجام دهند و علاقه ندارند در کارهای گروهی شرکت کنند. کار با رایانه، حسابداری و به‌طور کلی اعمالی که نیاز به ارتباط‌های اجتماعی ندارند برای این تیپ‌های شخصیتی مناسب هستند.

تیپ شخصیتیD: این افراد معمولا مطیع و فرمانبر هستند و اغلب به امور اجرایی می‌پردازند. هدفشان هم این است که با اجرای درست امور تایید دیگران را به دست آورند اما در صورتی که مورد تایید واقع نشوند، ناراحت می‌شوند. آنها به‌دلیل اعتماد به‌نفس پایینی که دارند، از تایید نشدن می‌ترسند.


گردآوری : بخش روانشناسی پویه

منبع : بیتوته | beytoote.com


 

آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع