علت سرد شدن رابطه زناشویی زن و شوهر چیست؟

[ad_1]

آپلود عکس

در خیابان زن و شوهرهایی را دیده‌اید که انگار با هم قهر هستند و با فاصله از هم راه می‌روند؟! گاهی آدم فکر می‌کند اینها هیچ نسبتی با هم ندارند؛ مگر زمانی که کمی گوش‌های‌تان را تیز کرده و به مکالمات‌شان توجه کنید! سرد شدن

زندگی زناشویی در طول زمان که اصلی‌ترین دلیل آن عدم رضایت از رابطه جنسی است از مسائلی است که گریبان بسیاری از خانواده‌ها را گرفته است؛ موردی که همچنان اصلی‌ترین عامل طلاق زن و شوهرهاست.

دلایل اصلی سرد شدن روابط جنسی

یکی از دلایل اصلی سرد شدن روابط زناشویی کمال‌گرایی و القای آن در شبکه‌های مجازی و ماهواره است که حتی در مواردی منجر به جراحی‌های زیبایی می‌شود. رسانه‌های مختلف این باور را به وجود آورده‌اند که زندگی جنسی زن و مرد باید کمال‌گرایانه باشد

و دوطرف یا بی‌نقص باشند یا برای رفع نقص‌های فیزیکی‌شان تلاش کنند. دکتر آذین، مشاور خانواده، متخصص پزشکی اجتماعی و فلوشیپ سلامت جنسی در ادامه می‌گوید که دلایل سرد شدن رابطه جنسی در زندگی مشترک چیست.

– معیارهای جذابیت در روابط جنسی از کجا می آیند؟

در بحث حفظ شور و اشتیاق اولیه ازدواج که بخش مهمی از آن مربوط به جنبه‌های جنسی است باید گفت، بهتر است زوج‌ها مهارت‌هایی را بیاموزند تا از یکنواخت شدن روابط زناشویی‌شان جلوگیری کنند چون در نهایت نداشتن آگاهی صحیح نسبت به این مسائل به مرور باعث از بین رفتن طراوت زندگی مشترک و در نهایت سبب سرد شدن

روابط جنسی شان می شود.متاسفانه فضای مجازی، شبکه‌های ماهواره‌ای و… که ساختار ذهنی مردم را تا حد زیادی شکل می‌دهند به خاطر ملاحظات اقتصادی همواره در حال القای نیازهایی در جامعه هستند؛ مثلا با مطرح کردن این موضوع که برخی از خصوصیات فیزیکی لازمه جذابیت جنسی در خانم‌ها و آقایان است

به فکر فروش دارو و تجهیزاتی هستند که از نظر اقتصادی برای‌شان سودآور است. شکل‌گیری این ذهنیت به‌ویژه در جامعه‌ای که تفکر نقاد در آن چندان رشد پیدا نکرده، باعث می‌شود این توقع به وجود بیاید که هنگام انتخاب شریک زندگی و حتی در طول زندگی مشترک باید دیدگاهی کمال‌گرایانه در خصوص این جذابیت‌های جنسی وجود داشته باشد.

– عدم تماس فیزیکی به سردن شدن روابط جنسی منجر می شود

کمال‌گرایی یکی از مواردی است که از طریق رسانه‌ها تقویت می‌شود؛ به همین خاطر اکثر افراد به دنبال بهترین خصوصیات فیزیکی و کارکرد جنسی هستند. همچنین از باورهای اشتباه دیگری که در بین مردم رایج شده این دیدگاه است که مفهوم رابطه جنسی فقط به شکل نزدیکی است.

زوج‌ها باید بدانند که اصولا تعاملات جنسی ممکن است فقط به صورت کلامی و صحبت‌های عاشقانه‌ای باشد که زن و شوهر مدام باید به هم ابراز کنند. خود این ابراز عشق و علاقه مدلی از رابطه جنسی است. همچنین تماس فیزیکی و لمس، تنها مرحله زمینه‌سازی برای شروع رابطه جنسی نیست و خود به نوعی رفتار جنسی تلقی می‌شود.گاهی به شوخی در جلسات مشاوره از زن و مرد می‌پرسم از کجا در خیابان متوجه می‌شوید

دو نفر نامزد هستند یا زن و شوهر؟ پاسخ اغلب مردم این است که اگر خیلی نزدیک به هم و دست در دست هم قدم بزنند به این معناست که در ابتدای رابطه هستند و مدت زمان زیادی از آشنایی آنها نمی‌گذرد ؛ در غیر این صورت به احتمال زیاد زن و شوهر هستند! بنابراین تماس فیزیکی یک ارتباط جنسی محسوب می‌شود و نداشتن آن به مرور باعث سرد شدن روابط جنسی می شود.

– نداشتن حریم خصوصی و سرد شدن روابط جنسی

از عوامل موثر در سرد شدن روابط جنسی نداشتن حریم خصوص است. در واقع معمولا رابطه جنسی به صورت نزدیکی نیاز به شرایط حداقلی مناسب به لحاظ حریم خصوصی، زمان و… دارد که ممکن است فراهم آمدن همه این شرایط در زندگی شلوغ امروزی چندان ساده نباشد

و خود این مسئله باعث می‌شود کیفیت و کمیت رابطه ی جنسی زوج‌ها به‌تدریج دچار افت شود. چون زمان مناسب به وجود نمی‌آید، حریم خصوصی لازم ایجاد نمی‌شود و بسیاری مسائل دیگر که در نهایت باعث می‌شود تا زمانی که همه شرایط مهیا شود تعاملات جنسی کاملا کنار گذاشته شود!

– دیدگاه‌های ایده‌آل‌گرایانه باعث سرد شدن روابط جنسی می شود

در طول زندگی مشترک، زن و شوهر باید در رابطه با نیازها و توقعاتی که از رابطه جنسی دارند، یکدیگر را آگاه کنند؛ البته این توقعات باید واقعی باشد و نه کمال‌گرایانه. بسیاری از همین دیدگاه‌های ایده‌آل‌گرایانه منجر به جراحی‌های بی‌موردی می‌شود که این روزها رایج است. در نهایت هم با همه این تغییرات ممکن است افراد باز هم از شرایطی که دارند راضی نباشند.

در حفظ جذابیت، هم خانم و هم آقا باید بدانند که هیچ یک از دو نفر خودش یا دیگری را نباید با این فضای رسانه‌ای مقایسه کند. هیچ‌وقت کسی نمی‌تواند این ادعا را بکند که با فردی ازدواج می‌کند که از نظر داشتن خصوصیت‌های فیزیکی بهترین است؛ البته جذابیت باید وجود داشته باشد. بعد از جذابیت اولیه نیز صمیمیت و تعهد اخلاقی است که باعث می‌شود زندگی عاشقانه کماکان تداوم داشته باشد.

-سرد شدن روابط زناشویی به علت نداشتن رفتار جنسی مطلوب

برای اینکه طراوت زندگی زناشویی را حفظ کنید و از سرد شدن روابط جنسی تان جلوگیری کنید، توصیه می‌شود از الگوهای برانگیختگی جنسی مختلفی استفاده شود. آدم‌ها در زمینه رفتار جنسی هم مثل زمینه‌های مختلف، الگوهای رفتاری متفاوتی دارند؛ حتی مثل سبک‌های مختلف زندگی، سبک‌های مختلفی هم در تعاملات جنسی وجود دارد.

بعضی افراد دوست دارند با تعامل دوطرفه رابطه جنسی داشته باشند. پس در حین رابطه جنسی با گفتار و رفتار مختلف رابطه برقرار می‌کنند و بعضی دیگر ترجیح می‌دهند روی رفتار و تحریکاتی که از طرف مقابل دریافت می‌کنند، تمرکز داشته باشند. شناخت این تفاوت‌ها در نهایت به شما کمک می‌کند تا رفتار جنسی مطلوب‌تری را با شریک زندگی‌تان داشته باشید و از سرد شدن رابطه زناشویی تان جلوگیری کنید.

– ماهواره ها در سرد شدن روابط جنسی زوج ها مقصرند

شرط رابطه جنسی رضایت‌بخش این دیدگاه کمال‌گرایانه نیست و آدم‌ها هم اصولا در زندگی معمولی بنا نیست که همه خصوصیت‌های فیزیکی مطلوب را به صورت یک‌جا داشته باشند. ویژگی‌های جسمانی و شخصیتی آدم‌ها با هم متفاوت است اما آن چیزی که توسط رسانه‌ها تبلیغ می‌شود،

معمولا نمایش تمام خصوصیات مثبت به صورت یک‌جاست که منجر به ایجاد دیدگاهی کمال‌گرایانه می‌شود. به این ترتیب بسیاری از افراد همواره نسبت به شرایط خود یا شریک زندگی‌شان احساسی ناخوشایند دارند که همین احساس ناخوشایند باعث سرد شدن روابط جنسی شان می شود.

– هماهنگ نشدن با تغییرات همسر با گذشت زمان

زن و شوهر باید انتظارات منطقی و درستی از هم داشته باشند تا روابط جنسی شان سرد نشود. زوج‌ها نمی‌توانند توقع داشته باشند طی سال‌هایی که از ازدواج‌شان می‌گذرد شرایط زندگی‌شان دچار تغییرات نشود. گذر این سال‌ها به معنای این است که سن بالا رفته و کارکرد اجزای مختلف بدن دچار تغییراتی می‌شود که بعضا جدی و غیر قابل اجتناب است؛

مثل تغییراتی که در یک خانم باردار ممکن است در رابطه با فیزیک و تمایلات جنسی به وجود بیاید یا تغییرات هورمونی یا عروقی که در سنین بالاتر خودنمایی می‌کنند؛ بنابراین زن و شوهر در طول زندگی مشترک باید متناسب با تغییراتی که به صورت ظاهری و کارکردی برای هر دو طرف پیش می‌آید انتظاراتی منطقی از هم داشته باشند.

– سبک های جنسی یکسان و سرد شدن روابط جنسی

نمی‌توان گفت آدم‌ها الزاما باید از یکی از سبک‌های جنسی تبعیت کنند. دو طرف با وجودی که دو سبک مختلف دارند برای آنکه طراوت زندگی‌شان حفظ شود و از سرد شدن روابط جنسی شان جلوگیری کنند باید بتوانند از ترکیبی از این شرایط استفاده کنند؛ یعنی اگر فردی در حین روابط جنسی دوست دارد

بر احساس و لذتی که می‌گیرد، تمرکز کند ولی همسرش ترجیح می‌دهد در روابط جنسی نقش فعال‌تری را بازی کند و تعامل بیشتری با هم داشته باشند حتما باید این سبک رفتاری را هم امتحان و تجربه کنند.در روابط جنسی باید خواسته طرف مقابل هم تامین شود. مرد یا زنی که ترجیح می دهد

همسرش در برانگیختگی جنسی نقش پررنگ‌تری داشته باشد باید به این مسئله واقف باشد که ممکن است سبک رفتار جنسی طرف مقابلش متفاوت باشد.درواقع گاهی اوقات باید حواسش به برآورده شدن نیازهای همسرش باشد. تاکید می‌کنم روابط جنسی را باید از حالت کلیشه‌ای خارج کنید. روابط جنسی فقط به معنای نزدیکی نیست. رابطه می‌تواند

از خیلی از بازیگوشی‌های جنسی شروع شود که ممکن است به نزدیکی ختم شود یا نشود. بسیاری از زوج‌ها با روش‌های ساده‌ای می توانند این موارد را وارد تعاملات‌شان کنند؛ مثلا نامه‌ای در رابطه با خواسته جنسی‌شان برای همسرشان بنویسند یا سورپرایزهایی را در تعاملات جنسی خود برای دیگری تدارک ببینند و… . روش‌های مختلفی وجود دارد که در سکس‌تراپی می‌توان این موارد را به زوج‌ها آموزش داد.

مردان زیر برای خانمها سرد کننده هستند :

۱. مردهایی که با بدن زنها آشنا نیستند.

۲. مردهایی که بیش از حد با زن خودشان در رابطه جنسی خشن رفتار می کنند. ( بهترین فردی که میتوان در نحوه رفتار صحیح جنسی بدنی به شما مشاوره بدهد همسر خودتان است، سعی کنید از او بپرسید که چه جوری دوست دارد با او رفتار شود )

۳. مردهایی که به هنگام رابطه جنسی رفتار نظافتی مناسب ندارند . خوردن و آشامیدن در زمان رابطه جنسی و عدم کنترل در خروج منی بویژه در مردانی که قصد جلوگیری از بارداری را دارند .

۴. مردهایی که بیش از حد در هنگام رابطه جنسی حرف می زنند .

۵. مردهایی که از بهداشت شخصی پایینی برخوردارند. ( قابل توجه کسانیکه دهانشان همیشه بوی بد میدهد، ناخنهایشان بلند و زیرشان پر از چرک است، بدنشان بوی عرق متعفن میدهد، دستهایشان پینه های زبر و خشن دارد، پاها و جورابهای بد بو و کثیف دارند، و … )

۶. مردهایی که بیش از حد به ظاهر، قیافه و سرو و وضع زن اهمیت میدهند. ( قابل توجه کسانیکه به اندام زنانشان خیلی توجه میکنند و خود وجود زنانشان را فراموش میکنند )

۷. مردهایی که در رابطه جنسی با همسر خود بجای توجه به رابطه ای عاطفی به رابطه جسمی می پردازند . ( قابل توجه کسانیکه مدام از همسرشان میپرسند “ارضاء شدی ؟” و بجای اینکه به عشق ورزی در رابطه رو بیاورد، اشتباها به ارگاسم بدنی زن توجه میکنند و ارگاسم جسمی زن را برای خود موفقیت میدانند و به آن میبالند ! )

۸. مردهایی که زن را مجبور به معاشقه ی … میکنند. ( قابل توجه کسانیکه خودخواهانه همسرشان را وادار میکنند و اجبار را بر رابطه شان حاکم میکنند ! )

۹. مردهایی که زیاده از حد نگران عملکرد و توان جنسی خود هستند. ( قابل توجه کسانیکه مدام در این خیال اند که زود انزالی دارم، آلتم کوچیکه، نمیتونم بیشتر از ۱۰ دقیقه رابطه جنسی داشته باشم و … )

۱۰. مردهایی که با تلویزیون روشن عشق ورزی میکنند ! در هنگام برقراری رابطه جنسی محیطی ساکت و آرام و ترجیحا کم نور و تاریک را انتخاب کنید


گردآوری : بخش زناشویی پویه

منبع : دلگرم | delgarm.com


 

آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع

آیا عشق فایده‌ای برای زنان داشته است؟

[ad_1]

آپلود عکس

«پر از هراس و امیدم که هیچ حادثه‌ای/ شبیه آمدنِ عشق ناگهانی نیست» شاعرها از این دست حرف‌ها زیاد می‌زنند، مخصوصاً اگر مرد باشند. فرهنگِ رمانتیک ما می‌گوید عشق مثلِ صاعقه سراغ شما می‌آید، بنابراین وقتی پای عشق در میان باشد، کاری از دستتان ساخته نیست. این اسطوره‌پردازی‌ها دربارۀ عشق، بسیار به زنان آسیب زده است، به زنانی که وظیفۀ سنگین مراقب را بر عهده دارند و خیلی خوب می‌دانند که عشق و کار چقدر به هم پیوسته‌اند.

آیا عشق (آنطور که ما می‌شناسیمش) می‌تواند به جای عاملی بازدارنده، نیرویی بنیادین باشد؟ آیا ایدۀ کنونی ما از عشق نیاز به بازنگری دارد؟ آیا شکل جدیدی از عشق در جنبش‌های اجتماعی در حال ظهور است؟ عشقی که علیه شکل محدود و ضعیف عشق که توسط سرمایه‌داری پرورش یافته است، عمل می‌کند؟ دربارۀ این موضوع و مسائل دیگر با «مویرا وایگل»، نویسندۀ کتاب رنج عشق: ابداع قرارهای عاشقانه۱ صحبت کرده‌ام.

ناتاشا لنارد: از رومئو و ژولیت گرفته تا بلندی‌های بادگیر و داستان‌های عاشقانۀ هالیوود مثل دفترچه۲، برای مدت‌ها دیدگاه غربی غالب در مورد عشق، با اقتباس از تفکرات قاضی سابق دیوان عالی «پاتر استوارت» درباب هرزگی، این بوده است که وقتی عشق را می‌بینیم آن را خواهیم شناخت. عشق واقعی. عشق حقیقی. عشق در نگاه اوّل. ما با عشق رمانتیک همچون یک ابژۀ تغییرناپذیر و متافیزیکی برخورد می‌کنیم که منتظر کشف‌شدن و به چنگ‌آورده‌شدن است، اگرچه این رسوم سنّتی معاشقه و پیوند در واقع نسبتاً تحوّلات جدیدی هستند. چرا عشق همچنان به عنوان چیزی بی‌زمان و ماورای طبیعی در نظر گرفته می‌شود؟

مویرا وایگل: اگرچه نوشتن فیلسوفان دربارۀ عشقْ سنتی دیرینه و غنی است، ما در زندگی روزانه اغلب طوری رفتار و صحبت می‌کنیم که گویی عشق به خودی خود نمی‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد. شما اظهار نظر معروف قاضی استوارت دربارۀ هرزگی را مطرح می‌کنید. اغلب شنیده‌ام که مردم وقتی دوستانشان کسی را ندارند، به آنها می‌گویند: وقتی زمانش برسد خودت متوجّه خواهی شد. وقتی خود من با کسی قرار می‌گذاشتم عادت داشتم که (اغلب به طور غم‌انگیزی) به این جملۀ باب دیلن فکر کنم: اگر چیزی درست نیست، اشتباه است. این قبیل توتولوژیها (این‌همان‌گویی‌ها) در تمام گفتگوها دربارۀ رابطۀ جنسی و روابط عاشقانه دیده می‌شود. آن‌ها طیف وسیعی از احساسات و تجربیاتی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند که همگی به عشق معروف هستند.

اما اینکه عشق چیست و چه می‌تواند باشد، به هیچ وجه چیزی بدیهی نیست. گاهی طوری دربارۀ عشق صحبت می‌کنیم که گویی شکلی از غریزه است که مستقیماً ریشه در زیست‌شناسی ما دارد. گوته برای اینکه بگوید پیوندهای جاذبه و محبت تا چه حد می‌توانند بدون مقدّمه شکل بگیرند از یک اصطلاح شیمی استفاده می‌کند: قرابت گزینشی۳. این نوع استعارات وسوسه‌برانگیزند، زیرا جاذبه و محبّت مطمئناً متضمن فرایندهای بدنی و بیولوژیکی هستند که ممکن است به طور واضح درک نشده یا از لحاظ عقلی فهم‌پذیر نباشند. بااین‌حال این استعاره‌ها ناقص هستند.

آن تعریف‌های توتولوژیک از عشق که در بالا به آنها اشاره کردم، «وقتی عشقی حقیقی باشد متوجه خواهی شد»، «وقتی چیزی درست نباشد، اشتباه است» و غیره، همگی به خودانگیختگی عشق اشاره دارند. به عبارت دیگر، آن‌ها از تصدیق اینکه عشق می‌تواند شامل عنصری از تلاش یا نیّت قبلی باشد، سر باز می‌زنند. فکر می‌کنم که این جدایی بین زحمت و عشق نادرست است. علاوه‌برآن، این تعریف‌ها محافظه‌کارانه هستند، چون در شکل‌بخشیدن به جهان به‌مثابه خلق دوبارۀ آن، هیچ عاملیت و قدرتی برای ما قائل نمی‌شوند.

لنارد: از منظر فمنیسم و تغییر سیاسی، فکر می‌کنید این طرز تلقی از عشق رمانتیک به مثابه امری لازمان چه خطرهایی دربردارد؟

وایگل: به لحاظ تاریخی، رازآلوده‌کردن مفهوم عشق رمانتیک، خصوصاً برای زنان زیان‌بار بوده است. دشوار است که مفهوم عشق رمانتیک را از وضع کاملاً بغرنجی جدا کنیم که تفکراتِ مربوط به طبیعتِ جنس مؤنث دارد. منظورم تفکراتی است که در خدمت توجیه بهره‌کشی و سوءاستفاده از کارِ ما عمل کرده‌اند -برای نمونه، اینکه ما [زنان] به‌طور غریزی احساساتی هستیم و فطرتاً خود را وقف می‌کنیم، خواه وقف عشّاقمان، خواه فرزندانمان یا همکارانمان. (چه راه‌حل دلچسبی، اینطور نیست؟ اینکه این گروه از انسان‌ها که قرن‌هاست بنا بر جبرِ شرایط مادی‌شان مجبورند لبخند بزنند و نیازهای عاطفی دیگران را برطرف سازند، «بنا به طبیعت‌شان» در انجام این کار ماهرند؟)

فمنیست‌های مارکسیست کارهای مهم زیادی انجام داده‌اند تا نشان دهند روابط رمانتیک و خانوادگی تا چه حد مانند روابط کاری و پرزحمت هستند. زنان حتی در نقش خانه‌دار یا مادر نیز سهم عظیمی در اقتصاد دارند. آن‌ها با مراقبت از اعضای خانواده که هرکدام به شغلی دستمزدی مشغولند، در حفظ و کمک به بازتولید نیروی کار سهیم هستند؛ آن‌ها با به دنیاآوردن کودکان و پرورش آنها، برای آنکه اعضای مولد جامعه باشند، به شیوه‌های مستقیم و مشهود تولید ناخالص داخلی را افزایش می‌دهند.

برای هیچکدام از این کارها پولی به ما پرداخت نشده است. خلق دوبارۀ جهان، کالایی اجتماعی را بازتولید می‌کند که مردم از هر جنسیتی درآن سهیم هستند. بااین‌حال گفتمان‌های عمومیِ نادری دربارۀ زن و خانواده وجود دارد که به این نکته اذعان کند که این فعالیت‌ها کاری بیش از برآورده‌ساختن یک تمایل شخصی است. این واقعیت که باردارشدن و بزرگ‌کردن کودک مزدی به همراه ندارد یا به آن یارانه تعلق نمی‌گیرد، باعث تقویت این تصور می‌شود که این فعالیت‌ها کارهایی ارزشمند نیست: آن‌ها از روی عشق است.

با قوانین جدیدِ ناظر بر مرخصی با حقوق برای امور خانوادگی در کالیفرنیا و نیویورک، ممکن است شاهد اولین قدم‌ها برای تغییر سیاست‌هایی باشیم که می‌توانند به اصلاح این ایراد کمک کنند، ایرادی که قرن‌ها قدمت دارد. بسیار حیاتی است که قوانینی از این دست برای والدین و پرستاران (مراقبان) خانگی از هر جنسیتی وضع شده و برای آنها مرخصی با حقوق درنظر گرفته شود؛ در غیر این صورت، در حالی که این قوانین از فشار بر روی زنان خواهد کاست، ممکن است همزمان موجب تقویت این پیش‌فرض شود که کارِ مراقبت‌کردن کارِ زن است. هنوز راه درازی در پیش داریم.

لنارد: متفکرانِ فمنیست در باب این پرسش که آیا عشق رمانتیک می‌تواند از ارتباط با مردسالاری و سرمایه‌داری رها شود یا اینکه باید به‌کلی کنارش گذاشت، پاسخ‌های متفاوتی را در ذهن پرورانده‌اند: بل هوکس با هدف نجات‌دادن و تعالیِ عشق به‌مثابۀ عملی شفابخش و بنیادین، به بحث دربارۀ تعریف خاصی از عشق به‌مثابۀ یک انتخاب و عملِ متقابل و مؤیدِ زندگی -هم به‌منزلۀ فعل و هم به‌منزلۀ اسم- می‌پردازد که نمی‌تواند با سوءاستفاده و آزار همزیستی داشته باشد. دیگران، مانند سیلویا فدریچی، مفهومِ عشق را به‌مثابۀ چیزی می‌فهمند که لاجرم محکوم و مردسالارانه است.

وایگل: من تا حد بسیار زیادی مدیون کار فمنیست‌های مارکسیست نظیر سیلویا فدریچی، سِلما جیمز و ماریارُزا دالا کوستا یا نانسی هولم‌استروم و نانسی فریزِر هستم، کسانی که نشان دادند روابط جنسی و رمانتیک تا چه اندازه به مناسبات کار مربوطند، و اینکه ایدئولوژیِ تنیده‌شده پیرامونِ طبیعت زنانه و نقش زن در خانوادۀ هسته‌ای تا چه حد در خدمت توجیه بهره‌کشی و سوءاستفاده از ما بوده است. جامعۀ ما کارِ مادران را گران‌بها می‌خواند، اما با آن همچون چیزی بی‌ارزش برخورد می‌کند. بدون شک تمام این قیل و قال‌ها دربارۀ عشقِ بی‌قیمت، راهی برای رمانتیک‌کردن بهره‌کشی است. اگر پول نمی‌تواند برای شما عشق به‌همراه بیاورد، دستمزدی نیز در قبال عشق پرداخت نخواهد شد.

اما در نهایت، این بینشِ بل هوکسِ فیلسوف و فعال مدنی است که مرا متقاعد کرده است. همانطور که اشاره کردید، او بر این نکته تأکید می‌کند که عشق یک فعل و همچنین یک اسم است؛ یعنی شکل فعالی از مراقبت که می‌توانیم آن را در جهانی که به‌دلیلِ بهره‌کشی و خشونت پاره پاره شده است، به خود و دیگران عرضه کنیم. به باور من، عشق زمانی که طرز تلقی ما از آن همچون فعالیتی غایتمند باشد، می‌تواند واقعیات را تغییر دهد.

آنجلا دیویس نیز با روشنی بسیار دربارۀ این می‌نویسد که عشق چگونه می‌تواند برای جعل حوزه‌های جدیدی که ضدِ فضاهای همگانی هستند به کار گرفته شود، مثلاً واحدهای خانوادگی ضدنژادپرستانه. دیویس به‌ویژه توصیف می‌کند که چگونه فمنیست‌های سفیدپوستِ طبقۀ متوسط به این خاطر که محیط خانه برایشان به‌مثابۀ محلِ سرکوب بوده است، ترجیح دادند تا امکانات خلاقانۀ آن را کم‌اهمیت جلوه دهند؛ او معتقد است زنان افریقایی-امریکایی که در جهان خارج دائماً با خشونت و نژادپرستی دست به گریبان بودند خانواده را به‌مثابۀ فضایی رهایی‌بخش برای خلق امکانات دیگر می‌دیدند.

از تعریف عشق به‌مثابۀ شکلی از کار که بر بازتولید اجتماعی دلالت دارد، مستقیماً امکان خلّاق‌بودن آن استنتاج می‌شود: مجبور نیستیم که جهان را به همان صورتی که اکنون هست بازتولید کنیم. از نظر من پرسش‌های اصلی در مورد این نیست که عشق چیست، بلکه دربارۀ این است که عشق چه می‌کند. یا شاید به بیان دقیق‌تر، ما با آن قادر به انجام چه کاری هستیم. لزومی نداردآنچه می‌کنیم، تولید مجددِ مردسالاریِ (سرمایه‌دارِ سفیدپوستِ تفوق‌طلبِ دگرجنسگرا) باشد. واقعاً لزومی ندارد.

 

 

لنارد: دُمینیک پتمن، نظریه‌پردازِ فرهنگی، چنین نوشته است: «جا دارد دراین‌باره به تأمل بپردازیم که آیا عشق هنوز تنها گفتمانِ دردسترس برای نجات تکینگی (فردیت) در دوران سرمایه‌داری متأخر است، یا اینکه اصلاً ’عشق‘ تبدیل به دامی شده است (یا شاید همیشه بوده است) که ما را به سوی اقتصاد لیبیدویی سوق می‌دهد؟ اقتصادی که به رنج افراد با همان بی‌تفاوتی‌ای می‌نگرد که صندوق بین‌الملی پول و بانک جهانی بر اقتصاد کلان نظارت می‌کنند.» نظر شما راجع به این سخن چیست؟

 

وایگل: «نجات تکینگی»! این تعبیر را دوست دارم. عشق احساسی است که نسبت به کسی دارید و اگر هم می‌توانستید آن را با هیچ چیز معاوضه نمی‌کردید. به نظرم لازم است تأکید کنم که تکینگیِ عشق هم مستلزم شکلی از مشارکت و جمع است، حتی اگر منظور فقط یک‌جور اشتراکِ ابتداییِ دونفره باشد. ما این را به خود و به یکدیگر مدیونیم، که این عشق را گرامی بداریم و اجازه ندهیم به‌کلی محصور و منزوی یا مصادره به مطلوب شود.

بنابراین گفتۀ پتمن را می‌پسندم. ما باید دربارۀ اینکه زبان عشق چگونه می‌تواند ما را برای مصرف و کارکردن تربیت کند، نگران و مراقب باشیم. اما نسبت به رویکردها و شیوه‌های برخی از متفکران مخالف با نظام سرمایه‌داری نظیر آلن بدیو، ژان بودریار و اسلاوی ژیژک در مواجهه با عشق و تجربۀ اروتیک جداً تردید دارم، از دید آنها عشق و تجربۀ اروتیک «دیگری» سرمایه‌داری یا لایۀ ظاهری آن است: آخرین پناهگاهِ اصالت در دنیایی فاسد. فکر می‌کنم در این نوع رمانتیسیم، اغلب نوعی زن‌ستیزیِ پنهان درکار است.

در فلسفۀ اروپایی، سنتی بسیار دیرین وجود دارد که با تعریف‌کردن از زن و قراردادن او در تقابل با دنیای مردانه، به زنان یا به بیان دقیق‌تر مفهوم «زن» صورتی آرمانی می‌بخشد. این نوع معانی بلاغی مدعی ارتقا و تعالی «ما» است. باوجوداین، در جریانِ کار، ما را از صفات انسانی تهی می‌کند. ما به سایۀ آنچه وجود دارد تبدیل می‌شویم. برای نمونه، به این فکر می‌کنم که نیچه چگونه از مفهوم «زنانگی ابدی» استفاده می‌کند، مفهومی که از رمانتیک‌های آلمانی پیشین وام گرفته است، و اینکه ژاک دریدا و دیگر پساساختارگرایان چگونه این سخن نیچه را که «اگر حقیقت یک زن باشد چه؟ بعدش چه؟» مورد توجّه قرار دادند و همچنین به زیگموند فروید و سنت روان‌کاوی فکر می‌کنم که زن را بر حسبِ «کمبود» تعریف می‌کند. کمبود و فقدان یعنی فقدان آلت مردانه.

طنز بزرگ اینجاست که با رمانتیک کردن جنس زن و امر اروتیک، متفکرانِ معترف به ضدیت با سرمایه‌داری، نظیر بودریار، بوردیو و ژیژک، سرانجام به تداوم و استمرار یکی از دروغ‌های بنیادین سرمایه‌داری جدید کمک کردند. این ممکن است مهم‌ترین اسطورۀ سرمایه‌داری باشد: اینکه کار زنان در به‌دنیاآوردن و بزرگ‌کردنِ کودکان کار نیست. بلکه صرفاً بخشی از طبیعت است. و طبیعت چیزی است که می‌توانیم آن را رایگان فرض کنیم، بدون اینکه از بابت آن احساس بدی داشته باشیم.

آن متفکران چپ که نظم کنونی جهان را فاسد می‌پندارند و از درک این نکته عاجز هستند که بارداری کار است و بزرگ‌کردن کودک هم کار است، این عاملِ کلیدی را در نظر نمی‌گیرند که بازتولید اجتماعی می‌تواند خلّاق باشد. مراقبت و مادری‌کردن از دید آنها صرفاً اموری منفعالانه هستند، اموری که بخشی از بیولوژی‌اند، یا یک «ذخیرۀ همیشگی»ِ خودجایگزین مانند جهان طبیعی. در نتیجه، از درک این عاجزند که مراقبت می‌تواند شرایط اجتماعی را زیر و رو کند. به همین خاطر است که در وجهِ منفیِ نقد گرفتار شده‌اند: چراکه آنها هیچ تصوری از این ندارند که چگونه به این دنیا می‌آییم و رشد می‌کنیم، در تخیل آنها تغییر، به‌مثابۀ یک مکاشفه، تنها از خارج می‌آید. به همین دلیل است که آنها از زن متنفرند، هرچند با کج‌خلقی بر خلاف آن اصرار می‌ورزند.

لنارد: جداکردن ایدۀ عشق رمانتیک از سرمایه‌داری و مردسالاری خصوصاً در فرهنگی که کار را امری اروتیک و رمانتیک می‌نمایاند، فوق‌العاده چالش‌برانگیز است. ما باید عاشق آنچه انجام می‌دهیم باشیم و شور و اشتیاق خود را در کار بیابیم. این پیامی است که سیاستمدارانِ زنی نظیر شریل سندبرگ بر آن تأکید داشته‌اند، و قطعاً آن نوع فمینیسمی است که به هیلاری کلینتون نسبت داده می‌شود، کسی که ازدواج و زندگی عاشقانۀ او نیز محل تفحصِ جدی بوده است. البته استفاده از زبان عشق دربارۀ کار پدیده‌ای قدیمی نیست، اما به نظر می‌رسد که چنین استفاده‌ای به‌جای آنکه باعثِ جداکردن عشق از نظام‌های سرکوبگر شود، مشخصاً باعث به‌هم‌آمیختن و گره‌خوردنِ مضاعف عشق با آنها شده است. نظر شما در این مورد چیست، و ضرورت و اهمیتِ این پدیدۀ «کارت را دوست داشته باش» و چهره‌هایی که آن را تجسم می‌بخشند چیست؟

وایگل: هیلاری موردِ جالبی است: او در کسانی که او را دوست دارند یا از او متنفرند، احساسات بسیار شدیدی برمی‌انگیزد. با قطعیت می‌توانیم در این هم‌عقیده باشیم که اعضای دستِ راستیِ زن‌ستیز، زندگی حرفه‌ای او را به خاطر اینکه یک زن است، بدنام کرده‌اند. اما به نظر می‌رسد احساسات در قبال هیلاری، در میان لیبرال‌ها نیز اغلب مبتنی بر هویت او بوده است تا پیشینۀ سیاسی وی.

از نظر من هیلاری مظهر نوعی فمنیسم نمایشگر۴ است. بسیاری از سیاست‌هایی که او در سراسر دورۀ کاری‌اش از آنها حمایت کرده، برای زنان زیان‌بار بوده است. در مقام بانوی اول، او با حمایت از اصلاح تأمین اجتماعی موجب فقر مادران و کودکان شد، از یک لایحۀ چندین موضوعیتیِ جنایی حمایت کرد که جرقۀ موج جدیدی شبیه به قوانین جیم کرو۵ را برای حبسِ دسته‌جمعی به‌وجود آورد، همچنین از اصلاحات آموزشی‌ای حمایت کرد که اتحادیه‌های معلمان را زیر سؤال برد، شغلی که عمدتاً یک شغل زنانه است. وی در مقامِ سناتورِ نیویورک و وزیر امور خارجه، مرتباً از سیاست‌های خارجی جنگ‌طلبانه حمایت کرد، سیاست‌هایی که به مرگ زنان و کودکان در کشورهای دیگر منجر شده است.

دولت جورج دبلیو بوش به وقیحانه‌ترین شکل موجود از ترکیب فمینیسم و اسلام‌هراسی استفاده کرد تا جنگ علیه تروریسم را مشروعیت ببخشد؛ به صحبت‌های عمومیِ لورا بوش و کاندولیزا رایس دربارۀ ضرورت «آزاد ساختن» زنان در افغانستان و عراق می‌اندیشم. اما کلینتون در لفاظی‌هایش همواره از زنان و کودکان برای توجیه جنگ استفاده کرده است. وی به خاطر زن‌بودن، هنوز در نظر بسیاری از زنان الهام بخش احساساتی نظیر همذات‌پنداری و عشق است. به‌نظر می‌رسد دشمنان و دوستداران او از احزاب راست و چپ هر دو درگیرِ همان نوع تفکر همانگویانه‌ای هستند که پیش از این راجع به آن صحبت کردیم. زمانی که چیزی درست باشد، خواهی دانست. یا وقتی چیزی درست نباشد، اشتباه است.

در مورد باقی ما، قطعاً فکر می‌کنم می‌توانیم خم شویم و نگاهی انتقادی به کلِ ایدئولوژی‌ای بیاندازیم که حول «آنچه دوست داری انجام بده» شکل گرفته است. وِردِ شفابخشی که سکس می‌خواند آنقدر کهنه شده است که بیشتر مردم می‌دانند چگونه با تردید به آن بنگرند. اگرچه در طی چند سال گذشته همچنان که کار و تفریح کمتر و کمتر از یکدیگر قابل‌تشخیص شده‌اند، شاهد نوعی اروتیک‌کردنِ کار و اوقات فراغت نیز بوده‌ایم.

معتقدم این زبان با تلفیق اشتیاق و شغل در حال تبدیل‌شدن به دستاویزی وقیحانه برای بهره‌کشی از کارگرانِ متزلزل است. چیزی که باعث می‌شود احساس کنیم اگر در قبال حقوق ناکافی نخواهیم تمام وقت کار کنیم، شخصاً شکست خورده‌ایم. شما نباید به‌خاطر متصدی بار شدن مجبور باشید راجع به «اشتیاقتان به ارائۀ خدماتِ غذا و نوشیدنی» صحبت کنید، همین‌طور نباید مجبور باشید برای استخدام در یک کارگاه بسته‌بندی و تاکردنِ لباس از «اشتیاقتان به خرده‌فروشی» حرف بزنید. وقتی زمان یا امکانات لازم برای خودِ عشق -یا زندگی- را نداریم نباید بیش از اندازه خود را متعهد به دوست داشتن کارمان بکنیم.


گردآوری : بخش روانشناسی پویه

منبع : ترجمان | tarjomaan.com


 

آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع

رازهایی دخترانه برای جذب مردان در دوران نامزدی

[ad_1]

آپلود عکس

دوران نامزدی یکی از دوران های مهم و سرنوشت ساز در زندگی دختران و پسران است. در این مقاله قصد داریم شما را با رازهایی دخترانه برای جذب مرد مورد علاقه تان آشنا کنیم.

چند نکته مهم دخترانه برای دوران نامزدی

این‌ها قوانین نامزدی هستند ولی بعد از ازدواج قوانین فرق می‌کند.

_ مردها مبارزه و چالش را دوست دارند، کار را برای آن‌ها آسان نکنید و به قول معروف هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد.

_ به خودتان بگویید: «هرکس من را بدست بیاورد خوش شانس است».

_ اسرارآمیز باشید. پسر رو تشنه نگه‌ دارید البته تشنه برای محبت بیشتر نه برای اینکه خسته‌اش کنید. ظلم نکنید.

_ طوری رفتار کنید که انگار مادرزاد شاد به دنیا آمده‌اید.

_ مثل یک خانم واقعی، زنانه لباس بپوشید و یادتان باشد شما برای دوستان خود در یک مهمانی لباس نپوشیده‌اید. خود را بپوشانید این جذابیت بیشتری دارد.

_ عطر خوبی به خود بزنید که نامزدتان بپسندد.

_ مانند مردان رفتار نکنید حتی اگر رییس شرکت هستید.

_ دستپاچه و عصبی نباشید و نرم و راحت قدم بردارید.

_ اگر طرف مقابل شما می‌خواهد هرروز هفته شما را ببیند، خب باید با شما ازدواج کند. پس در تعداد قرار ملاقات دقت کنید.

_ زیاد به‌ طرف مقابل زنگ نزنید و گاهی جواب تلفن‌های او را ندهید.

_ مردها موقعی که سعی زیادی می‌کنند تا نامزدشان را ببینند احساس خوبی پیدا می‌کنند پس بگذارید سعی کنند.

_ در اولین قرار ساکت و خوددار باشید. این کار شما را در چشم او جالب و اسرارآمیز جلوه می‌دهد.

_ سعی کنید شما ابتدا مکالمه تلفنی را به پایان برسانید؛ و بیشتر از ده دقیقه پشت تلفن حرف نزنید. این حرف زدن باید دوستانه و صمیمی باشد. در ضمن پشت تلفن آهسته و شاد صحبت کنید.

_ همیشه بگذارید طرف مقابل فکر کند شما خوشحال هستید و نگرانی‌ای ندارید و از زندگی لذت می‌برید.

_ هیچ‌ وقت نگذارید فکر کند شما در خانه یا محل کار دارید مدام به او فکر می‌کنید و در حال آماده کردن لیست مهمان‌های عروسی هستید.

_ هیچ‌وقت به یک مرد نگویید باید فلان کار را بکند.

_ آگاه باشید که مردها زودتر از زن‌ها علاقه‌مند و زودتر از زن‌ها بی‌علاقه می‌شوند.

_ هنگامی‌ که خیلی با هم خوش هستید ناگهان از یک موضوع ناراحت‌کننده یا سرد و خشک صحبت نکنید.

_ اگر می‌خواهید فاصله بیشتری را با او حفظ کنید این را به او بگویید و مواظب باشید کاری نکنید که فکر کند شما فقط می‌خواهید او را اذیت کنید و سرکار بگذارید

_ بگذارید اول مرد بازی را شروع کند و رهبری در دست او باشد. مرد باید اولین کسی باشد که می‌گوید: «دوستت دارم».

_ بگذارید اول او شما را به خانواده‌اش معرفی کند قبل از آنکه شما او را به خانواده‌تان معرفی کنید.

_ در مورد کسی که با او به‌ تازگی آشنا شده‌اید تودار باشید.

_ از کجا می‌فهمید که نامزدتان به شما وابستگی پیداکرده است یا نه؟ او راه‌ها (بهانه‌هایی) را برای در کنار شما بودن و صحبت کردن با شما پیدا می‌کند. پس اگر مجبور باشید به نامزدتان زنگ بزنید و بگویید که من هنوز زنده هستم، مسلماً یک جای کار اشتباه است.

_ داستان زندگی خود را خیلی زود برای نامزدتان تعریف نکنید.

_ به‌ جای غرق شدن در افکار عاشقانه راجع به نامزدهای احتمالی فکر خود را برای نامزدی واقعی باز نگه‌دارید.

_ به‌ سرعت از لحاظ عاطفی خودتان را درگیر نکنید.

_ در عین‌ حال که رسیدن به شما سخت است، کاری کنید که برای او مسلم شود که شما همدم خوبی هستید و همدمی و هم‌صحبتی با شما راحت و بدون آزار و اذیت است.

_ به خاطر داشته باشید : بهتر است آدم اصلاً ازدواج نکند و اصلاً قرار دیداری برای نامزدی و آشنا شدن باکسی نگذارد تا اینکه با فرد نامناسب ازدواج کند.

این‌ها قوانین نامزدی هستند ولی بعد از ازدواج قوانین فرق می‌کند. اگر دختر نباید زیاد پسر را تحویل بگیرد به خاطر این است که هنوز ازدواج‌نکرده‌اند وگرنه مسلماً اوضاع بعد از ازدواج باید تغییر کند.


گردآوری : بخش زناشویی پویه


آپلود عکس

[ad_2]

لینک منبع